تبليغاتX
نشریه دانشجویی تلنگر

نشریه دانشجویی تلنگر

مطالب زیبا و خواندنی را از نشریه ما بخواهید ...

دوست خوبمان آقای حجت فطرتی موفقیت و قبولی ات را در آزمون کارشناسی ارشد و قبولی در دانشگاه تربیت معلم تهران تبریک می گویم با آرزوی موفقیت و کسب مدارج بالاتر علمی ات

دوستانت درگاهنامه دانشجوئی تلنگر

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 19:29  توسط مهدی  | 

سلام دوستان به زودی شماره جدید با سبکی متفاوت و با وقفه ای که جای تامل دارد چاپ خواهد شد منتظر باشید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 19:27  توسط مهدی  | 

سال ۱۳۹۰ خورشيدي بر همگان مبارك باد
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 16:5  توسط مهدی  | 

جشنواره نشریات دانشجوئی

پس از شش سال وقفه در برگزاری جشنواره نشریات دانشجوئی امسال هفتمین دوره این جشنواره در تهران برگزار می شود.آخرین مهلت ارسال آثار 22فروردین 90 و تاریخ برگرزاری هفته نخست خرداد ماه امسال در دانشگاه شهید بهشتی برگزار می گردد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 15:0  توسط مهدی  | 

بدون شرح

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 13:48  توسط مهدی  | 

تبریک

سلام دوستان به همه شما فرارسیدن عید قربان و عید غدیر عید ولایت

 رو تبریک میگم امیدوارم سرتاسر زندگیتون عید باشه . با آرزوی

موفقیت شما عزیزان

+ نوشته شده در  شنبه ششم آذر 1389ساعت 15:49  توسط مهدی  | 

پیام نور

 

تبریک تبریک

بلاخره افتتاح شد ساختمان جدید پیام نور هم زمان با جلسه توجیهی دانشجویان جدیدالورود خوش به سعادت شما که دعوت شدید ما رو که تحویلم نگرفتند؟!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 9:54  توسط مهدی  | 

تبريك

دوست عزيز جناب اقاي محمد دلير به دست آوردن مقام نايب قهرماني شما را در مسابقات بوكس استان خراسان رضوي به مناسبت گرامي داشت هفته نيروي انتظامي را به شما و خانواده محترمتان تبريك ميگوييم .

از طرف بچه هاي تلنگر 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 18:52  توسط مهدی  | 

هشتمین همایش خبرنگاران غیر حرفه ای

 

 

تلنگر

 

سلام خوبین خسته که نیستین

اما می دونم دلخور هستید بهتهون حق میدم اینجا اصفهان دیگه.از همون روز اول معلوم بود که غرفه ها فقط یک میز داره دو تا صندلی که بچه ها سرش دعوا می کردن تازه اگه دست به وسیله دیگه میزدی انتظامات همایش می اومد می گفت دست نزن.

رسیدن به اصفهان تو روز تطیل!همه می گن که امکانات به ما ربطی نداره و مجبور می شی بری با کلی پرسیدن و اینور اونور رفتن بری و وسایلی که لازم داری رو تهیه کنی جالب تر از همه تو این همایش این بود که برخلاف دیگر برنامه ها هیچ برنامه زمانبندی شده ای وجود نداشت که بدونی چی به چیه و چطور باید برای خودت برنامه ریزی کنی تا به همه کارات برسی و وقت کم نیاری حالا این که نبود هیچ اطلاع رسانی هم در حد خیلی پایین بود و وقتی از یه برنامه با خبر میشدی که دیگه خیلی دیر بود.روز اول با هر سختی بود گذشت و همه واسه استراحت رفتن به محل اسکان که گذشته از جای خوب و بزرگی که واسه بچه ها در نظر گرفتن خیلی تو اتاق ها احساس راحتی می کنی از این که بگزریم وقتی بحث غذا پیش میاد یه مشکل کنارش هست که کی میدن چی میدن تا کی باید گشنه بمونی معلوم نیست فقط موقع نهار که میشه حالا هر ساعتی یکدفه می بینی که یکی با چندتا غذا از جلوت رد میشه اون موقع است که می فهمی وقط نهار و غذارو آوردن حالا بگذیرم که چه کیفیتی داره این غذها،فقط قربون ژامبون مرغ با کره تون بشم؟!

یه چیز دیگه که نفهمیدیم این در ورودی  از کدوم ور از این وره یا از اون وره؟با این وجود سوتی های همایش کم بود.

به غرفه ها هم که برسیم خیلی جالبه بعضی غرفه ها رو دارید به جای نشان دادن مطبوعات و روزنامه نگاری غیر حرفه ای اقدام به نمایش دادن صنایع دستی و سوغاتی های شهر خودشون کردن.مسئولین همایش هم چند تا صفحه دارن و می گردن بی هیچ سوالی.دبیر همایش هم که همش با این دوچرخه همایش در حال دور زدن است یه سری نزد تو غرفه ها ببیند چه خبره البته فکر کنم ایشون بعد از تعطیلی غرفه ها اقدام به بازدید از غرفه ها می کنن تا کسی با ایشون مصاحبه نکنه.شرایط نشریه در یک روز رو هم دیدیم هشت صفحه به خاطر هشتمین همایش خدا به خیر کنه از همایش صدم.... یکم به فکر ما باشید چهار تا صفحه می زدیم ضربدر دو می کنیم میشه هشت تا!از این سالن به سالن مجور که میری(سالن حرفه ای هارو میگم) خیلی تفاوت میکنه چه دکورا و چه رابطه های غرفه ها با یکدیگه که اگه زمان حرفه ای شدن قرار باشه ما هم مثل اونا بشیم آرزو دارم که همه ما غیر حرفه ای بمونیم. میخوام یکم با حرفه ای ها باشم و بگم بهشون که به خودتون مغرور نشین اگه یه سری به غرفه های ما بزننن چیزی ازشون کم نیشه شاید چیزی هم یاد بگیرن و یاد بدن به بچه ها،تازه شما با اون همه دبدبه کبکبه و چهچه و تزئین غرفه ها چشم دیدن همو ندارید این رو از ما یاد بگیرید که چقدر متحد هستیم و کنار همیم.باور نمیکنید یه سری به 208 خوابگاه آقایون بزنید.جای سیستم های کافی نت هم خالی تو همایش کاش می گفتید،چند تا سیستم از شهر خودمون می آوردیم.با وجود این همایش عالی بود و ما با کوله باری از تجربه و پیدا کردن دوستان جدید به شهر خودمون برمی گردیم.

با تشکر تلنگر

 

7

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 16:58  توسط مهدی  | 

شعر

شعر زيباي سيب حميد مصدق به فروغ و جواب زيباي فروغ فرخزاد

*تو به من خنديدي و نمي دانستي

       من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

      سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من کرد نگاه

      سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتي و هنوز،

      سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان مي دهد آزارم

       و من انديشه کنان غرق در اين پندارم  

که چرا باغچه کوچک ما سيب نداشت

 " جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"

 من به تو خنديدم

          چون که مي دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي

         پدرم از پي تو تند دويد

و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه

         پدر پير من است

من به تو خنديدم

        تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو ليک لرزه انداخت به دستان من و

       سيب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

      چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

      حيرت و بغض تو تکرار کنان

مي دهد آزارم

       و من انديشه کنان غرق در اين پندارم

که چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 16:46  توسط مهدی  |